چرا روبه‌رو شدن با اشتباهاتمان همیشه آسان نیست؟

سید امیر میرکمالی

روبه‌رو شدن با اشتباه

بعضی آدم‌ها اشتباهشان را سخت می‌پذیرند، نه لزوماً به‌خاطر لجبازی یا خودشیفتگی، بلکه چون انتقاد می‌تواند تصویری را که از خودشان دارند تهدید کند. وقتی فرد اشتباه را به‌جای یک رفتار، نشانه‌ای از ناتوانی یا بی‌ارزشی خودش بداند، ممکن است برای محافظت از عزت‌نفسش به توجیه، انکار، مقصر دانستن دیگران یا حمله متقابل روی بیاورد. مفاهیمی مانند «تهدید خود»، «ناهماهنگی شناختی» و «حالت دفاعی» توضیح می‌دهند چرا حتی وجود شواهد روشن هم همیشه باعث پذیرش اشتباه نمی‌شود. در مقابل، افرادی که می‌توانند رفتار خود را از هویتشان جدا کنند، راحت‌تر می‌گویند «اشتباه کردم» بدون اینکه احساس کنند ارزششان زیر سؤال رفته است؛ به همین دلیل، در گفت‌وگو با افراد دفاعی بهتر است به‌جای حمله به شخصیت، روی رفتار و موقعیت مشخص تمرکز کنیم.

تقریباً همه‌ی ما با چنین آدمی روبه‌رو شده‌ایم.
به او می‌گویید: «فکر می‌کنم اینجا شاید اشتباه کردی.»
اما به‌جای اینکه چند لحظه فکر کند و بگوید «ممکنه حق با تو باشه»، ناگهان فضای گفتگو عوض می‌شود. شروع می‌کند به توضیح دادن، توجیه کردن، مقصر دانستن دیگران یا حتی حمله کردن به کسی که از او انتقاد کرده است.
گاهی مسئله از این هم عجیب‌تر می‌شود. شواهد کاملاً روشن‌اند، اما فرد همچنان حاضر نیست بپذیرد اشتباه کرده است. صدها استدلال و مدرک وجود دارند که ثابت می کنند اشتباهی صورت گرفته (حتی سهوا و تنها به خاطر درنظر نگرفتن یک مساله ساده) و خیلی وقت ها اصلا این اشتباه بسیار هم کوچک است و تاثیرگذار هم نیست، ولی خبری از یک تایید خشک و خالی هم نیست.
در چنین موقعیتی معمولاً اولین فکری که به ذهنمان می‌رسد این است که طرف مقابل آدمی لجباز، مغرور یا خودشیفته است. اما روان‌شناسی توضیح جالب‌تری برای این رفتار دارد:


و درست از همین‌جا دفاع روانی آغاز می‌شود.

 

وقتی انتقاد تبدیل به تهدید می‌شود

فرض کنید فردی سال‌ها خودش را انسانی باهوش، منطقی و کاربلد می‌داند. حالا شخص دیگری به او نشان می‌دهد تصمیمی که گرفته اشتباه بوده است. در ظاهر اتفاق ساده‌ای افتاده: یک نفر اشتباهی کرده و دیگری آن را گوشزد کرده است. اما در ذهن آن فرد ممکن است ماجرا کاملاً متفاوت باشد.

او فقط این جمله را نمی‌شنود که:
«این تصمیم تو اشتباه بود.»
ممکن است چیزی شبیه این را احساس کند:
«پس شاید آن‌قدر که فکر می‌کنم باهوش نیستم.»
«شاید دیگران فکر کنند من بی‌کفایتم.»
«شاید تصویری که از خودم ساخته‌ام درست نباشد.»

پژوهش‌های مربوط به Self-affirmation نشان داده‌اند زمانی که چیزی احساس ارزشمندی یا تمامیتِ تصویر فرد از خودش را تهدید می‌کند، احتمال بروز پاسخ‌های دفاعی بیشتر می‌شود. در مقابل، وقتی فرد بتواند موضوع را در چهارچوب گسترده‌تری از شخصیت و ارزش‌های خودش ببیند، واکنش دفاعی می‌تواند کاهش پیدا کند.

به زبان ساده‌تر، کسی که می‌تواند با خودش بگوید:
«من ممکن است آدم توانمندی باشم و در عین حال اینجا هم اشتباه کرده باشم»
خیلی راحت‌تر از کسی انتقاد را می‌پذیرد که در ذهنش فقط دو حالت وجود دارد:
«یا من درست می‌گویم، یا آدم نادانی هستم.»
مغز ما همیشه عاشق حقیقت نیست، ما معمولاً دوست داریم تصور کنیم وقتی شواهد کافی ببینیم، نظرمان را تغییر می‌دهیم. اما ذهن انسان همیشه این‌طور کار نمی‌کند.گاهی حفظ تصویری که از خودمان داریم برایمان از پذیرفتن یک واقعیت ناخوشایند راحت‌تر است.

یکی از مفاهیمی که این وضعیت را توضیح می‌دهد ناهماهنگی شناختی یا Cognitive Dissonance است. ناهماهنگی شناختی زمانی اتفاق می‌افتد که دو باور یا دو واقعیت ناسازگار هم‌زمان در ذهن ما قرار بگیرند.

مثلاً:
«من آدمی هستم که معمولاً تصمیم‌های درستی می‌گیرم.»
در کنار:
«این تصمیم من اشتباه بوده است.»
این دو جمله الزاماً با یکدیگر تناقض منطقی ندارند. یک انسان عاقل هم اشتباه می‌کند. اما از نظر احساسی ممکن است کنار آمدن با این دو گزاره برای بعضی افراد دشوار باشد. پس ذهن به دنبال راهی برای کم کردن این ناراحتی می‌گردد.

یکی از سالم‌ترین راه‌ها این است:
«بله، اشتباه کردم. باید ببینم چرا این اتفاق افتاد.»
اما راه‌های دیگری هم وجود دارند:
«اطلاعاتی که به من داده بودند غلط بود.»
«هرکس جای من بود همین تصمیم را می‌گرفت.»
«اصلاً تصمیم من اشتباه نبود.»
«تو از اول با من مشکل داشتی.»
یا حتی:
«خودت از من بدتری.»
در یک پژوهش کلاسیک درباره‌ی ناهماهنگی شناختی، تهدید ایگو و فرافکنی نیز مشاهده شد که قرار گرفتن در شرایطی که بازخورد منفی درباره‌ی خود ایجاد می‌کرد می‌توانست با اضطراب و فرافکنی بیشتر یک ویژگی منفی به دیگران همراه شود؛ هرچند خود پژوهشگران نیز درباره‌ی میزان نقش دفاعی فرافکنی با احتیاط نتیجه‌گیری کردند.

دفاعی شدن؛ شاید مهم‌ترین قطعه‌ی پازل

اصطلاحی که شاید از همه بهتر این رفتار را توضیح دهد Defensiveness یا حالت دفاعی روان‌شناختی است. دفاعی شدن زمانی اتفاق می‌افتد که فرد به‌جای بررسی محتوای انتقاد، انرژی خود را صرف محافظت از تصویر خودش می‌کند. برای همین است که بعضی گفتگوها ناگهان عجیب می‌شوند.

شما درباره‌ی یک اتفاق مشخص صحبت می‌کنید:
«دیروز گفتی این کار را انجام می‌دهی ولی انجام ندادی.»

اما طرف مقابل جواب می‌دهد:
«تو خودت چند ماه پیش فلان کار را کردی!»

 

این پاسخ در واقع جواب سؤال اصلی نیست. اینکه شما سه ماه قبل اشتباهی کرده باشید، مشخص نمی‌کند او دیروز به قولش عمل کرده یا نه. اما هدف ذهن دفاعی الزاماً پیدا کردن پاسخ دقیق نیست. هدف اولیه‌اش می‌تواند دور کردن احساس ناخوشایندی باشد که انتقاد ایجاد کرده است.
گاهی این دفاع به شکل توجیه ظاهر می‌شود، گاهی به شکل کوچک جلوه دادن موضوع، گاهی انکار، گاهی تغییر موضوع و گاهی حمله متقابل.
پژوهش‌های Critcher، Dunning و همکارانشان نشان داده‌اند که وقتی بازخورد تهدیدکننده دریافت می‌کنیم، فرایندهای مرتبط با دفاع از خود می‌توانند فعال شوند. جالب اینکه در آزمایش‌های آن‌ها، یادآوری جنبه‌های گسترده‌تر و ارزشمند خود، اگر پیش از تثبیت پاسخ دفاعی اتفاق می‌افتاد، می‌توانست دفاعی شدن در برابر بازخورد تهدیدکننده را کاهش دهد.
این یافته یک نکته‌ی مهم دارد:

«من اشتباه کردم» یا «من آدم بدی هستم»؟

یکی از تفاوت‌های مهم میان افرادی که انتقاد را بهتر می‌پذیرند و کسانی که شدیداً در برابر آن مقاومت می‌کنند، نحوه‌ی جدا کردن رفتار از هویت است.

فردی که می‌تواند بگوید:
«کاری که کردم اشتباه بود»
الزاماً احساس نمی‌کند که جمله‌ی بعدی این است:
«پس من آدم بدی هستم.»
اما برای بعضی افراد مرز میان این دو بسیار باریک است. اگر قبول کردن یک اشتباه مساوی با احمق بودن، بی‌ارزش بودن، ضعیف بودن یا شکست‌خورده بودن تلقی شود، طبیعی است که ذهن با تمام توان در برابر آن مقاومت کند. به همین دلیل گاهی پشت ظاهر بسیار مطمئن یک فرد، الزاماً اعتمادبه‌نفس محکم قرار ندارد. اعتمادبه‌نفس سالم معمولاً انعطاف بیشتری دارد.

 

چرا بعضی‌ها حتی با وجود مدرک باز هم قبول نمی‌کنند؟

شاید یکی از آزاردهنده‌ترین تجربه‌ها زمانی باشد که تصور می‌کنیم اگر فقط مدرک بیشتری نشان دهیم، طرف مقابل بالاخره خواهد گفت:
«باشه، قبول. من اشتباه کردم.»
اما همیشه این اتفاق نمی‌افتد.
زیرا وقتی یک بحث از سطح «واقعیت» وارد سطح «هویت» شده باشد، اضافه کردن مدرک لزوماً مشکل را حل نمی‌کند. گاهی حتی نتیجه‌ی معکوس دارد. هر مدرک جدید برای فرد به معنای فشار بیشتر است و فشار بیشتر می‌تواند دفاع بیشتری ایجاد کند.

مثلاً ممکن است گفتگو به این شکل پیش برود:
— «این پیام خودته. خودت این حرف رو نوشتی.»
— «خب منظورم چیزی که تو فکر می‌کنی نبوده.»

مدرک دیگری نشان داده می‌شود.
— «اینجا هم دقیقاً همین حرف رو زدی.»
— «چون تو مجبورم کردی اون‌طوری حرف بزنم.»

در این مرحله بحث دیگر صرفاً بر سر اتفاق اولیه نیست. مسئله تبدیل شده به دفاع از خود.

و تا زمانی که فرد احساس کند پذیرش موضوع، ارزش یا هویت او را زیر سؤال می‌برد، احتمال دارد همچنان راه دیگری برای توضیح اتفاق پیدا کند.
یک فراتحلیل درباره‌ی سوگیری به نفع خود (Self-serving bias) نیز نشان داده است که تهدید به خود می‌تواند این گرایش را تقویت کند؛ همان گرایشی که در آن انسان موفقیت را راحت‌تر به خودش نسبت می‌دهد، ولی هنگام شکست نقش عوامل بیرونی را پررنگ‌تر می‌بیند.

پس چطور باید با چنین فردی صحبت کرد؟

وقتی کسی در حالت دفاعی قرار گرفته، جمله‌ی «تو هیچ‌وقت اشتباهت رو قبول نمی‌کنی» معمولاً اوضاع را بهتر نمی‌کند. چون این جمله دیگر نقد یک رفتار مشخص نیست؛ نقد شخصیت فرد است و دقیقاً همان چیزی را بیشتر می‌کند که از ابتدا مشکل را ایجاد کرده بود: احساس تهدید.
در بسیاری از مواقع بهتر است رفتار مشخص را از شخصیت فرد جدا کنیم.

به‌جای:
«تو آدم بی‌مسئولیتی هستی.»
می‌توان گفت:
«قرار بود این کار تا امروز تمام شود و نشده. می‌خواهم ببینم چه اتفاقی افتاد.»
به‌جای:
«تو همیشه دنبال بهانه‌ای.»
می‌توان گفت:
«من هنوز جواب این بخش را نگرفتم؛ فکر می‌کنی در این تصمیم چه سهمی داشتی؟»
البته این روش جادو نمی‌کند.
هیچ جمله‌ای وجود ندارد که بتواند فردی را که نمی‌خواهد مسئولیت رفتارش را بپذیرد، مجبور به پذیرش آن کند.
هدف از چنین شیوه‌ای فقط این است که تهدید غیرضروری را کمتر کنیم و احتمال شکل گرفتن یک گفت‌وگوی واقعی را افزایش دهیم.

پذیرفتن اشتباه نشانه‌ی ضعف نیست

شاید عجیب به نظر برسد، اما توانایی گفتن جمله‌ی ساده‌ی «من اشتباه کردم» به مقدار قابل توجهی امنیت روانی نیاز دارد. برای گفتن این جمله باید بتوانیم با این واقعیت کنار بیاییم که انسان کاملی نیستیم.
گاهی تصمیم بد می‌گیریم.
گاهی کسی دیگر بهتر از ما می‌فهمد.
گاهی تصویری که از یک اتفاق ساخته‌ایم اشتباه است.
و هیچ‌کدام از این‌ها به‌تنهایی ارزش ما را به‌عنوان یک انسان از بین نمی‌برد.
شاید به همین دلیل باشد که آدم‌های واقعاً مطمئن به خود، همیشه کسانی نیستند که در هر بحثی حرف آخر را می‌زنند.
گاهی اعتمادبه‌نفس واقعی در جمله‌ای بسیار ساده خودش را نشان می‌دهد:
«درست می‌گی. اینجا من اشتباه کردم.»
برای بعضی‌ها این فقط یک جمله است.
برای بعضی‌های دیگر، گفتن همین چند کلمه یعنی پایین آوردن تمام دیوارهایی که سال‌ها برای محافظت از تصویری که از خودشان ساخته‌اند، بالا برده‌اند.

 

وقتی پذیرش اشتباه تبدیل به مقایسه می‌شود

گاهی مقاومت در برابر پذیرفتن یک اشتباه فقط به خودِ اشتباه مربوط نیست. ممکن است فرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، خودش را با کسی که اشتباه را به او گوشزد کرده مقایسه کند.

در چنین شرایطی جمله‌ی ساده‌ی:

«اینجا اشتباه کردی.»

ممکن است در ذهن او به چیزی شبیه این تبدیل شود:

«پس او بهتر از من فهمیده.»

یا:

«اگر حرف او درست باشد، یعنی من از او ضعیف‌تر، کم‌دقت‌تر یا کم‌توان‌تر بوده‌ام.»

وقتی چنین مقایسه‌ای شکل می‌گیرد، پذیرفتن اشتباه دیگر فقط پذیرفتن یک واقعیت نیست؛ ممکن است برای فرد شبیه پذیرفتن نوعی شکست در برابر طرف مقابل باشد. به همین دلیل گفتگو ناگهان از موضوع اصلی فاصله می‌گیرد و به مقایسه کشیده می‌شود:

«خودت هم قبلاً همین اشتباه را کردی.»

«تو که از من بهتر نیستی.»

«حداقل من فلان کار را مثل تو خراب نکردم.»

این جمله‌ها پاسخ مستقیمی به مسئله‌ی اصلی نیستند. درست یا غلط بودن رفتار طرف مقابل، تغییری در اشتباهی که اکنون درباره‌ی آن صحبت می‌شود ایجاد نمی‌کند. اما از نظر روانی، چنین مقایسه‌ای می‌تواند به فرد کمک کند احساس برتری طرف مقابل را کمتر کند و تصویر خودش را دوباره به تعادل برساند.

پژوهش‌های مربوط به مدل «حفظ ارزیابی از خود» یا Self-Evaluation Maintenance نیز نشان داده‌اند که وقتی فرد دیگری در زمینه‌ای که برای هویت و تصویر ما از خودمان مهم است عملکرد بهتری داشته باشد، مقایسه با او می‌تواند برای ارزیابی ما از خودمان تهدیدکننده باشد.

بنابراین گاهی پشت جمله‌ی «من اشتباه نکردم» فقط انکار یک واقعیت قرار ندارد؛ ممکن است یک مقایسه‌ی پنهان هم در جریان باشد:

«اگر قبول کنم تو درست می‌گویی، این درباره‌ی جایگاه من نسبت به تو چه معنایی دارد؟»

البته این به آن معنا نیست که هر کسی اشتباهش را نمی‌پذیرد حتماً حسادت می‌کند یا خودش را با طرف مقابل مقایسه می‌کند. اما در بعضی گفتگوها، به‌خصوص وقتی بحث خیلی زود به «تو هم...» یا «خودت بدتری...» کشیده می‌شود، مقایسه می‌تواند یکی از قطعات مهم پازل باشد.

 

وقتی پذیرش اشتباه در گذشته هزینه داشته است

 

گاهی نپذیرفتن اشتباه فقط به غرور، مقایسه یا فرار از مسئولیت مربوط نیست. ممکن است فرد در گذشته یاد گرفته باشد که پذیرفتن اشتباه برایش امن نیست.

فرض کنید کسی قبلاً وقتی اشتباهش را پذیرفته، به‌جای اینکه با یک واکنش متناسب روبه‌رو شود، تحقیر شده، سرزنش طولانی شنیده، اشتباهش بارها به رویش آورده شده یا از اعتراف او علیه خودش استفاده شده است.

مثلاً فرد گفته:

«آره، اشتباه کردم.»

اما پاسخ چیزی شبیه این بوده:

«دیدی گفتم نمی‌شود به تو اعتماد کرد؟»

یا:

«تو همیشه همین‌طوری هستی.»

یا حتی مدت‌ها بعد، در بحثی کاملاً متفاوت، همان اشتباه دوباره به‌عنوان مدرکی علیه او مطرح شده است.

بعد از تکرار چنین تجربه‌هایی ممکن است ذهن فرد به یک نتیجه‌ی ساده برسد:

«اگر قبول کنم اشتباه کرده‌ام، اوضاع بدتر می‌شود.»

در این حالت انکار، توجیه یا دفاعی شدن می‌تواند تا حدی نقش یک رفتار محافظتی را پیدا کند. فرد شاید حتی خودش هم نداند چرا به‌محض مطرح شدن اشتباهش مضطرب، عصبانی یا تدافعی می‌شود. ذهن او ممکن است پذیرفتن اشتباه را نه با حل مسئله، بلکه با شرمندگی، تنبیه، تحقیر یا از دست دادن امنیت مرتبط کرده باشد.

به همین دلیل گاهی جمله‌ی:

«من اشتباه نکردم.»

در لایه‌ی زیرین می‌تواند معنایی نزدیک به این داشته باشد:

«اگر قبول کنم، نمی‌دانم بعدش قرار است چه بلایی سرم بیاید.»

این موضوع به‌خصوص زمانی مهم‌تر می‌شود که فرد در محیط خانواده، رابطه، مدرسه یا محل کار بارها تجربه کرده باشد که اشتباه کردن با واکنش‌های شدید و نامتناسب همراه است.

البته این توضیح به این معنا نیست که هر انکار یا فرار از مسئولیتی را باید با گذشته‌ی فرد توجیه کرد. فرد همچنان مسئول رفتار فعلی خودش است. اما شناخت این زمینه می‌تواند کمک کند بفهمیم چرا برای بعضی آدم‌ها گفتن یک جمله‌ی ساده مثل «اشتباه کردم» بسیار سخت‌تر از چیزی است که از بیرون به نظر می‌رسد.

در چنین شرایطی، اگر هدف واقعاً اصلاح رفتار باشد، نحوه‌ی برخورد با اشتباه اهمیت زیادی پیدا می‌کند. وقتی فرد مطمئن باشد که پذیرفتن اشتباه به تحقیر، حمله یا استفاده‌ی بعدی علیه او منجر نمی‌شود، احتمال اینکه بتواند با مسئولیت بیشتری اشتباهش را بپذیرد بیشتر می‌شود.

 

منابع علمی
Critcher, C. R., Dunning, D., & Armor, D. A. (2010).
When self-affirmations reduce defensiveness: Timing is key.
Personality and Social Psychology Bulletin, 36(7), 947–959.
DOI: 10.1177/0146167210369557

Critcher, C. R., & Dunning, D. (2015).
Self-Affirmations Provide a Broader Perspective on Self-Threat.
Personality and Social Psychology Bulletin, 41(1), 3–18.
DOI: 10.1177/0146167214554956

Campbell, W. K., & Sedikides, C. (1999).
Self-Threat Magnifies the Self-Serving Bias: A Meta-Analytic Integration.
Review of General Psychology, 3(1), 23–43.
DOI: 10.1037/1089-2680.3.1.23

Chalus, G. A. (1978).
The mechanisms underlying attributive projection.
Journal of Personality, 46(2), 362–382.
DOI: 10.1111/j.1467-6494.1978.tb00185.x

Harjunen, V. J., et al. (2023).
Under the thin skin of Narcissus: Facial muscle activity reveals amplified emotional responses to negative social evaluation in individuals with grandiose narcissistic traits.
Psychophysiology, 60(9), e14315.
DOI: 10.1111/psyp.14315

دیدگاه کاربران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

شما می‌توانید درباره این مقاله، دیدگاه خود را ثبت کنید.